abspinnen

Aussprache: /ˈapˌʃpɪnən/
Worttrennung: ab·spin·nen
فعل

ریسیدن (کامل)؛ (مجازاً) سپری کردن (زمان)، گذراندن

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas abspinnen)

نخ یا الیاف را ریسیدن؛ همچنین به صورت مجازی، داستانی ساختن، بهانه آوردن یا چیزی را از خود درآوردن (اغلب به صورت منفی)

  • Sie spann den Faden zu einem dicken Garn ab.او نخ را ریسید تا به یک نخ ضخیم تبدیل شود.
  • Er hat sich wieder eine Ausrede abgesponnen.او دوباره یک بهانه ساخت.
2 Akkusativ (Zeit)

زمان یا دوره خاصی را سپری کردن یا گذراندن.

  • Wir haben die Ferien auf dem Land abgesponnen.ما تعطیلات را در روستا گذراندیم.
  • Er spann seine Jugendjahre in der Stadt ab.او سال‌های جوانی‌اش را در شهر سپری کرد.