spärlich

Aussprache: /ˈʃpɛːɐ̯lɪç/
Worttrennung: spär·lich
صفت

اندک، کم‌تعداد، پراکنده

Bedeutungen

1

کم، اندک، ناچیز در تعداد یا مقدار؛ پراکنده و نه متراکم. این صفت برای توصیف چیزهایی به کار می‌رود که به تعداد کم یا در فاصله‌های زیاد از هم وجود دارند.

  • Die Vegetation war in der Wüste sehr spärlich.پوشش گیاهی در صحرا بسیار اندک بود.
  • Er gab nur spärliche Informationen über den Vorfall preis.او اطلاعات اندکی درباره حادثه فاش کرد.
  • Die Beleuchtung im Raum war spärlich.نورپردازی در اتاق کم بود.
2

نازک و کم‌پشت (برای مو یا ریش).

  • Seine Haare wurden mit dem Alter immer spärlicher.موهایش با افزایش سن کم‌پشت‌تر می‌شد.
  • Er hatte nur einen spärlichen Bartansatz.او فقط ته‌ریش کم‌پشتی داشت.
  • Nach der Krankheit waren ihre Wimpern spärlich geworden.بعد از بیماری، مژه‌هایش کم‌پشت شده بودند.