spärlich
اندک، کمتعداد، پراکنده
Bedeutungen
1
کم، اندک، ناچیز در تعداد یا مقدار؛ پراکنده و نه متراکم. این صفت برای توصیف چیزهایی به کار میرود که به تعداد کم یا در فاصلههای زیاد از هم وجود دارند.
- Die Vegetation war in der Wüste sehr spärlich.پوشش گیاهی در صحرا بسیار اندک بود.
- Er gab nur spärliche Informationen über den Vorfall preis.او اطلاعات اندکی درباره حادثه فاش کرد.
- Die Beleuchtung im Raum war spärlich.نورپردازی در اتاق کم بود.
2
نازک و کمپشت (برای مو یا ریش).
- Seine Haare wurden mit dem Alter immer spärlicher.موهایش با افزایش سن کمپشتتر میشد.
- Er hatte nur einen spärlichen Bartansatz.او فقط تهریش کمپشتی داشت.
- Nach der Krankheit waren ihre Wimpern spärlich geworden.بعد از بیماری، مژههایش کمپشت شده بودند.