spötteln

Aussprache: /ˈʃpœtl̩n/
Worttrennung: spöt·teln
فعل

با تمسخر گفتن، ریشخند کردن

Beispiele

  • Das ist unmoralisch,« ''spöttelte'' Leopold. Sie lachte. Dann wurde sie ernst.این غیراخلاقی است»، لئوپولد با تمسخر گفت. او خندید. سپس جدی شد.

Bedeutungen

1 über + Akkusativ

کسی یا چیزی را با کلمات طعنه‌آمیز یا کنایه‌آمیز مورد تمسخر قرار دادن

  • Sie spöttelte über seine neue Frisur.او مدل موی جدیدش را مسخره کرد.
  • Man sollte nicht über die Schwächen anderer spötteln.نباید ضعف‌های دیگران را مسخره کرد.
2 بدون مفعول

به طور کلی طعنه زدن یا ریشخند کردن، بدون اشاره به مفعول خاص

  • Er neigt dazu, oft zu spötteln, auch wenn es nicht angebracht ist.او تمایل دارد که اغلب طعنه بزند، حتی وقتی که مناسب نیست.
  • Die Zuschauer spöttelten über die schlechte Leistung des Teams.تماشاگران عملکرد ضعیف تیم را ریشخند کردند.