spürbar
محسوس، قابل لمس، قابل درک
Bedeutungen
1
چیزی که میتوان آن را به وضوح حس کرد، درک کرد یا مشاهده نمود؛ قابل توجه.
- Es gab eine spürbare Verbesserung der wirtschaftlichen Lage.بهبود قابل توجهی در وضعیت اقتصادی وجود داشت.
- Die Temperatur fiel spürbar, als die Sonne unterging.با غروب خورشید، دما به طور محسوسی کاهش یافت.
- Nach dem Gespräch war eine spürbare Erleichterung bei allen zu erkennen.پس از گفتگو، آسودگی قابل درکی در همه مشاهده شد.