spürbar

Aussprache: /ˈʃpyːɐ̯baːɐ̯/
Worttrennung: spür·bar
صفت

محسوس، قابل لمس، قابل درک

Bedeutungen

1

چیزی که می‌توان آن را به وضوح حس کرد، درک کرد یا مشاهده نمود؛ قابل توجه.

  • Es gab eine spürbare Verbesserung der wirtschaftlichen Lage.بهبود قابل توجهی در وضعیت اقتصادی وجود داشت.
  • Die Temperatur fiel spürbar, als die Sonne unterging.با غروب خورشید، دما به طور محسوسی کاهش یافت.
  • Nach dem Gespräch war eine spürbare Erleichterung bei allen zu erkennen.پس از گفتگو، آسودگی قابل درکی در همه مشاهده شد.