anspüren
حس کردن، درک کردن، پی بردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas anspüren)
چیزی را با دقت یا به طور عمیق حس کردن یا احساس کردن (معمولاً با حواس فیزیکی مانند بویایی یا لامسه).
- Sie spürte die Kälte des Bodens durch ihre dünnen Schuhe an.او سرما را از زمین از طریق کفشهای نازکش حس کرد.
- Der Hund spürte die Spur des Hasen an.سگ رد پای خرگوش را حس کرد.
2
Akkusativ (eine Veränderung, eine Gefahr)
(به صورت مجازی) چیزی را درک کردن، به چیزی پی بردن یا آن را حس کردن (با حس درونی، شهود یا تحلیل).
- Er spürte, dass sich die Stimmung im Raum änderte.او حس کرد که جو اتاق تغییر میکند.
- Die erfahrene Ärztin spürte sofort, dass etwas nicht stimmte.پزشک باتجربه بلافاصله حس کرد که مشکلی وجود دارد.