spaßig
سرگرمکننده، بامزه، شوخطبعانه
Bedeutungen
1
موجب تفریح و سرگرمی، خندهدار و دلپذیر.
- Er erzählte eine spaßige Geschichte, über die wir alle lachen mussten.او داستانی بامزه تعریف کرد که همه ما مجبور شدیم به آن بخندیم.
- Das war eine spaßige Feier mit vielen Spielen und Musik.این یک جشن سرگرمکننده با بازیها و موسیقی زیاد بود.
- Sie hat eine sehr spaßige Art, mit Problemen umzugehen.او روشی بسیار شوخطبعانه برای برخورد با مشکلات دارد.