فعل
تخممرغها را از نوک به هم زدن تا یکی بشکند
معانی و تعاریف spacken:
- دیوانهبازی درآوردن، احمقانه رفتار کردن، از کوره در رفتن (عامیانه، اغلب توهینآمیز).
جملات نمونه برای spacken:
Hör auf zu spacken und konzentrier dich!
دست از دیوانهبازی بردار و تمرکز کن!
Er spackt immer, wenn er zu viel getrunken hat.
او همیشه وقتی زیاد مشروب مینوشد، دیوانهبازی درمیآورد.