spalten
دو نیم کردن، شکافتن، دچار تفرقه کردن
Beispiele
- Der alte Mann ''spaltet'' das Feuerholz mit einer Axt.پیرمرد هیزم را با تبر میشکافد.
- Der Baum ''spaltete sich'' nach dem Einschlag.درخت پس از برخورد صاعقه شکافته شد.
- Der Krieg ''spaltet'' die Bevölkerung in Befürworter und Oppositionelle der Regierung.جنگ، جمعیت را به موافقان و مخالفان دولت تقسیم میکند.
- [Schlagzeile:] „Bürger gegen Bürger. Die Braunkohle ''spaltet'' die Lausitz[تیتر روزنامه:] «شهروندان در برابر شهروندان. زغال سنگ قهوهای لوزیتیا را دچار تفرقه میکند
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به دو یا چند قسمت تقسیم کردن، معمولاً با نیروی فیزیکی.
- Der Holzfäller spaltete den Baumstamm.هیزمشکن تنه درخت را شکافت.
- Man kann einen Apfel leicht spalten.میتوان یک سیب را به راحتی دو نیم کرد.
2
Akkusativ
باعث ایجاد اختلاف یا تفرقه در یک گروه یا جامعه شدن.
- Die Meinungen über das neue Gesetz spalten die Gesellschaft.نظرات درباره قانون جدید جامعه را تقسیم میکند.
- Seine Entscheidung spaltete die Partei.تصمیم او حزب را دچار تفرقه کرد.
3
(intransitiv, mit 'sein')
به دو یا چند قسمت تقسیم شدن، یا دچار تفرقه شدن (معمولاً با 'ist').
- Der Fels ist durch den Blitz gespalten.صخره بر اثر رعد و برق شکافته شده است.
- Die Gruppe ist in zwei Lager gespalten.گروه به دو اردوگاه تقسیم شده است.