spannen

Aussprache: /ˈʃpanən/
Wortzerlegung: span·nen
فعل

کشیدن، سفت کردن، محکم کردن

Beispiele

  • Die Leine muss etwas mehr ''gespannt'' werden.طناب باید کمی بیشتر سفت شود.
  • Er ''spannte'' das Werkstück in den Schraubstock.او قطعه کار را در گیره محکم کرد.
  • Der Gürtel an der Hose ''spannt'' mir zu sehr.کمربند شلوارم خیلی برایم تنگ است (فشار می‌آورد).
  • Wenn das Gespann sich in Bewegung setzt, ''spannen'' sich die Gurte.وقتی تیم (اسب‌ها) شروع به حرکت می‌کند، بندها کشیده می‌شوند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را کشیده و محکم کردن، یا آن را تحت کشش قرار دادن.

  • Er spannte den Bogen.او کمان را کشید.
  • Sie spannte das Seil zwischen zwei Bäumen.او طناب را بین دو درخت کشید.
2 intransitiv

به صورت پنهانی و کنجکاوانه به چیزی یا کسی نگاه کردن، جاسوسی کردن.

  • Er hat durch das Schlüsselloch gespannt.او از سوراخ کلید دید زد (جاسوسی کرد).
  • Hör auf zu spannen!دست از دید زدن بردار!
3 sich

خودش کشیده یا سفت شدن.

  • Die Muskeln spannten sich vor Anstrengung.عضلات از شدت تلاش سفت شدند.
  • Das Segel spannte sich im Wind.بادبان در باد کشیده شد.
4 Akkusativ

چیزی را هیجان‌انگیز یا پرکشش کردن (معمولاً در ترکیب با صفت).

  • Der Film hat die Zuschauer bis zum Schluss gespannt.فیلم تماشاگران را تا پایان هیجان‌زده نگه داشت.
  • Ich bin gespannt auf das Ergebnis.من مشتاق (هیجان‌زده) نتیجه هستم.