spannen
کشیدن، سفت کردن، محکم کردن
Beispiele
- Die Leine muss etwas mehr ''gespannt'' werden.طناب باید کمی بیشتر سفت شود.
- Er ''spannte'' das Werkstück in den Schraubstock.او قطعه کار را در گیره محکم کرد.
- Der Gürtel an der Hose ''spannt'' mir zu sehr.کمربند شلوارم خیلی برایم تنگ است (فشار میآورد).
- Wenn das Gespann sich in Bewegung setzt, ''spannen'' sich die Gurte.وقتی تیم (اسبها) شروع به حرکت میکند، بندها کشیده میشوند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را کشیده و محکم کردن، یا آن را تحت کشش قرار دادن.
- Er spannte den Bogen.او کمان را کشید.
- Sie spannte das Seil zwischen zwei Bäumen.او طناب را بین دو درخت کشید.
2
intransitiv
به صورت پنهانی و کنجکاوانه به چیزی یا کسی نگاه کردن، جاسوسی کردن.
- Er hat durch das Schlüsselloch gespannt.او از سوراخ کلید دید زد (جاسوسی کرد).
- Hör auf zu spannen!دست از دید زدن بردار!
3
sich
خودش کشیده یا سفت شدن.
- Die Muskeln spannten sich vor Anstrengung.عضلات از شدت تلاش سفت شدند.
- Das Segel spannte sich im Wind.بادبان در باد کشیده شد.
4
Akkusativ
چیزی را هیجانانگیز یا پرکشش کردن (معمولاً در ترکیب با صفت).
- Der Film hat die Zuschauer bis zum Schluss gespannt.فیلم تماشاگران را تا پایان هیجانزده نگه داشت.
- Ich bin gespannt auf das Ergebnis.من مشتاق (هیجانزده) نتیجه هستم.