abspannen
جدا کردن (حیوانات بارکش از ارابه)، استراحت دادن، آرام کردن
Beispiele
- Wenn er noch ''abspannen'' konnte, war es gut.اگر میتوانست استراحت کند، خوب بود.
Bedeutungen
1
sich (Akkusativ) oder intransitiv
استراحت کردن، آرامش یافتن (خود را)
- Nach der Arbeit muss ich mich erst mal abspannen.بعد از کار باید اول کمی استراحت کنم.
- Ein Wochenende in den Bergen hilft mir, abzuspannen.یک آخر هفته در کوهستان به من کمک میکند تا آرامش پیدا کنم.
2
Akkusativ
باز کردن، جدا کردن (چیزی که تحت کشش است)
- Er spannte die Pferde vom Wagen ab.او اسبها را از کالسکه جدا کرد.
- Man sollte die Saiten der Gitarre abspannen, wenn man sie lange nicht spielt.باید سیمهای گیتار را شل کرد اگر مدت طولانی نواخته نمیشود.