anspannen
بستن (اسب به گاری)، کشیدن
Beispiele
- Im Familienbetrieb ist es erforderlich, daß auch Frauen und Kinder die Pferde ''anspannen'' und mit ihnen arbeiten können, ohne ängstlich zu sein.در کسب و کار خانوادگی لازم است که زنان و کودکان نیز بتوانند اسبها را ببندند و با آنها کار کنند، بدون اینکه ترسی داشته باشند.
Bedeutungen
1
Akk. / sich
عضلات را سفت کردن یا ذهن را برای تمرکز زیاد تحت فشار قرار دادن.
- Er spannte seine Muskeln an, um das schwere Gewicht zu heben.او عضلاتش را منقبض کرد تا وزنه سنگین را بلند کند.
- Man sollte sich vor einer Prüfung nicht zu sehr anspannen.نباید قبل از امتحان بیش از حد به خود فشار آورد.
2
Akk.
یک حیوان بارکش (مانند اسب) را به یک گاری یا کالسکه بستن.
- Der Bauer spannte die Pferde vor den Pflug.کشاورز اسبها را به گاوآهن بست.
- Sie spannte das Pferd an, um die Kutsche zu ziehen.او اسب را بست تا کالسکه را بکشد.