anspannen

Aussprache: /ˈanˌʃpanən/
Wortzerlegung: an·span·nen
فعل

بستن (اسب به گاری)، کشیدن

Beispiele

  • Im Familienbetrieb ist es erforderlich, daß auch Frauen und Kinder die Pferde ''anspannen'' und mit ihnen arbeiten können, ohne ängstlich zu sein.در کسب و کار خانوادگی لازم است که زنان و کودکان نیز بتوانند اسب‌ها را ببندند و با آنها کار کنند، بدون اینکه ترسی داشته باشند.

Bedeutungen

1 Akk. / sich

عضلات را سفت کردن یا ذهن را برای تمرکز زیاد تحت فشار قرار دادن.

  • Er spannte seine Muskeln an, um das schwere Gewicht zu heben.او عضلاتش را منقبض کرد تا وزنه سنگین را بلند کند.
  • Man sollte sich vor einer Prüfung nicht zu sehr anspannen.نباید قبل از امتحان بیش از حد به خود فشار آورد.
2 Akk.

یک حیوان بارکش (مانند اسب) را به یک گاری یا کالسکه بستن.

  • Der Bauer spannte die Pferde vor den Pflug.کشاورز اسب‌ها را به گاوآهن بست.
  • Sie spannte das Pferd an, um die Kutsche zu ziehen.او اسب را بست تا کالسکه را بکشد.