vorspannen
پیشکشیدن (حیوان یا وسیله نقلیه)، آماده کردن
Beispiele
- So übergibt die Werksbahn den Zug an eine NE, diese wiederum an die DB, die eine eigene Diesellokomotive ''vorspannt'', um den Zug dann in den Rangierbahnhof zu ziehen.راهآهن کارخانه، قطار را به یک لوکوموتیو داخلی تحویل میدهد، که به نوبه خود یک لوکوموتیو دیزلی را پیشمیکشد تا قطار را به سمت ایستگاه مانور بکشد.
Bedeutungen
1
Akkusativ (ein Pferd)
(اسب یا حیوان دیگر) را به ارابه، گاری یا وسیلهای دیگر بستن تا آن را بکشد.
- Der Bauer spannte die Pferde vor den Pflug.کشاورز اسبها را به گاوآهن بست.
- Früher musste man die Ochsen vor den Wagen vorspannen.قبلاً باید گاوها را به گاری میبستند.
2
Akkusativ
(فنی) چیزی را از قبل کشیدن، محکم کردن یا آماده کردن (مثلاً فنر، سیم، تسمه) تا تحت کشش قرار گیرد.
- Man muss die Feder vorspannen, bevor man sie einbaut.باید فنر را قبل از نصب، از قبل کشید.
- Der Mechaniker spannte den Riemen richtig vor.مکانیک تسمه را به درستی محکم کرد.
3
Akkusativ (eine Idee, eine Maßnahme)
(مجازی) چیزی را از قبل آماده کردن یا در موقعیت مناسب قرار دادن برای استفاده بعدی یا برای یک هدف خاص.
- Wir müssen die notwendigen Maßnahmen vorspannen, um auf die Krise zu reagieren.ما باید اقدامات لازم را از قبل آماده کنیم تا به بحران واکنش نشان دهیم.
- Er hat seine Argumente gut vorgespannt, bevor er sie präsentierte.او استدلالهایش را قبل از ارائه به خوبی آماده کرده بود.