spassen

Aussprache: /ˈʃpasn̩/
Wortzerlegung: spas·sen
Wort

شوخی کردن / مزاح کردن

Bedeutungen

1 mit jemandem (Dativ)

به طور جدی چیزی را بیان نکردن، بلکه به قصد شوخی یا تمسخر گفتن؛ وقت را به بطالت گذراندن.

  • Er hat doch nur mit dir gespasst, nimm das nicht so ernst.او فقط با تو شوخی می‌کرد، این موضوع را اینقدر جدی نگیر.
  • Hör auf, mit meinen Gefühlen zu spassen!بس کن، با احساسات من بازی نکن!
2 null

وقت را به طور غیرمولد یا تفریحی گذراندن، بدون هدف مشخص.

  • Anstatt zu lernen, sass er den ganzen Nachmittag nur herum und passte.به جای درس خواندن، او تمام بعدازظهر را فقط بیکار نشست و وقت گذراند.
  • Wir haben uns nicht getroffen, um zu spassen, sondern um eine wichtige Entscheidung zu treffen.ما برای وقت‌گذرانی همدیگر را ملاقات نکردیم، بلکه برای اتخاذ یک تصمیم مهم.