davonspazieren
دور شدن با قدم زدن، با خونسردی دور شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
با قدم زدن و به آرامی از جایی دور شدن، با بیخیالی یا بدون توجه رفتن.
- Er sah uns an und spazierte dann davon.او به ما نگاه کرد و سپس با قدم زدن دور شد.
- Nach der Diskussion spazierte sie einfach davon.پس از بحث، او به سادگی با قدم زدن دور شد.