davonspazieren

Aussprache: /ˈdaːfɔnʃpaˌt͡siːʁən/
Worttrennung: da·v·onspa·zie·ren
فعل

دور شدن با قدم زدن، با خونسردی دور شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

با قدم زدن و به آرامی از جایی دور شدن، با بی‌خیالی یا بدون توجه رفتن.

  • Er sah uns an und spazierte dann davon.او به ما نگاه کرد و سپس با قدم زدن دور شد.
  • Nach der Diskussion spazierte sie einfach davon.پس از بحث، او به سادگی با قدم زدن دور شد.