spazieren
قدم زدن، پیادهروی کردن
Beispiele
- Er ''spazierte'' am Hafen entlang.او در امتداد بندر قدم میزد.
- Gegen Abend ging ich gern in den stillen Gassen der Landstraße nachdenklich ''spazieren.نزدیک غروب دوست داشتم در کوچههای آرام جاده روستایی متفکرانه قدم بزنم.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
قدم زدن، پیادهروی کردن (برای تفریح یا استراحت)
- Wir gehen jeden Sonntag im Park spazieren.ما هر یکشنبه در پارک قدم میزنیم.
- Sie spazierte gemütlich am Fluss entlang.او با آرامش در کنار رودخانه قدم میزد.