hereinspazieren
با راحتی وارد شدن، قدم زدن و وارد شدن
Beispiele
- Es war weit nach Mitternacht, als die Mannschaft des MSV Duisburg, des unterlegenen Pokalfinalisten, ''hereinspazierte'' [ins Ritz-Carlton] und von einem höflichen Applaus der honorigen Bankett-Gesellschaft umspült wurde.خیلی دیر شده بود که تیم فوتبال اماسوی دویسبورگ، نایب قهرمان جام حذفی، با تشویق مودبانه حضار وارد [هتل ریتز کارلتون] شد و مورد استقبال جامعه محترم مهمانی قرار گرفت.
Bedeutungen
1
بدون مفعول مستقیم (گاهی با حرف اضافه مکان)
با حالتی آرام، بیتفاوت یا گاهی بیاجازه وارد مکانی شدن، قدمزنان وارد شدن.
- Er spazierte einfach herein, als ob ihm das Haus gehörte.او به سادگی وارد شد، انگار خانه مال خودش بود.
- Die Katze spazierte gemütlich in die Küche herein.گربه با آرامش وارد آشپزخانه شد.