فعل
یواشکی نگاه کردن، دید زدن (معمولاً با کنجکاوی یا طمع)
معانی و تعاریف spechteln:
- یواشکی نگاه کردن، دید زدن، جاسوسی کردن (عامیانه، اغلب منطقهای).
جملات نمونه برای spechteln:
Du brauchst nicht so zu ''spechteln,'' die Kekse bekommst du erst, wenn sie fertig sind.
لازم نیست اینقدر دید بزنی، وقتی بیسکویتها آماده شدند بهت میدم.
Er spechtelte durch das Schlüsselloch.
او از سوراخ کلید دید میزد.
Was spechtelst du denn da?
داری چی رو دید میزنی؟