صفت
چرب، براق (از فرسودگی)، چاق و فربه
جملات نمونه برای speckig:
Die Polstergarnitur war alt und ''speckig.''
مبلمان قدیمی و چرب (براق شده از استفاده) بود.
„Junge Männer kamen in seine Wohnung, schaukelten mit seinen Stühlen und machten ihm die Sofakissen ''speckig,'' während er sich abmühte ihnen auch nur irgend etwas begreiflich zu machen.“
«مردان جوان به آپارتمان او میآمدند، روی صندلیهایش تاب میخوردند و کوسنهای مبلش را چرب و کثیف میکردند، در حالی که او تلاش میکرد حتی چیزی به آنها بفهماند.»