speien

Aussprache: /ˈʃpaɪ̯ən/
Wortzerlegung: spei·en
فعل

تف کردن، بالا آوردن، بیرون دادن

Beispiele

  • die geborstene Erde scheint Flammen zu ''speien''“ (Goethe, Dichtung und Wahrheit)زمین ترک‌خورده به نظر می‌رسد که شعله‌های آتش را بیرون می‌دهد» (گوته، شعر و حقیقت)
  • Am Springbrunnen ''speit'' ein kleiner Fisch das Wasser ins Becken.در کنار فواره، ماهی کوچکی آب را به درون حوضچه تف می‌کند (بیرون می‌دهد).
  • Die Kranke würgte und musste Blut ''speien.بیمار حالت تهوع داشت و مجبور بود خون بالا بیاورد.
  • Das Neugeborene ''speit'' schon wieder!نوزاد دوباره دارد بالا می‌آورد!

Bedeutungen

1 (kein Objekt)

آب دهان را از دهان بیرون انداختن.

  • Es ist unhöflich, auf den Boden zu speien.تف کردن روی زمین بی‌ادبی است.
  • Er speit vor Wut.او از عصبانیت تف می‌کند.
2 (kein Objekt)

استفراغ کردن، محتویات معده را از دهان بیرون آوردن.

  • Nach dem verdorbenen Essen musste er speien.بعد از غذای فاسد، او مجبور شد استفراغ کند.
  • Das Baby speit oft nach dem Trinken.نوزاد اغلب بعد از شیر خوردن استفراغ می‌کند.
3 Akkusativ

(آتشفشان، دودکش) با قدرت چیزی را بیرون ریختن، فوران کردن.

  • Der Vulkan speit Asche und Lava.آتشفشان خاکستر و گدازه فوران می‌کند.
  • Der Drache speit Feuer.اژدها آتش می‌افکند.