speien
تف کردن، بالا آوردن، بیرون دادن
Beispiele
- die geborstene Erde scheint Flammen zu ''speien''“ (Goethe, Dichtung und Wahrheit)زمین ترکخورده به نظر میرسد که شعلههای آتش را بیرون میدهد» (گوته، شعر و حقیقت)
- Am Springbrunnen ''speit'' ein kleiner Fisch das Wasser ins Becken.در کنار فواره، ماهی کوچکی آب را به درون حوضچه تف میکند (بیرون میدهد).
- Die Kranke würgte und musste Blut ''speien.بیمار حالت تهوع داشت و مجبور بود خون بالا بیاورد.
- Das Neugeborene ''speit'' schon wieder!نوزاد دوباره دارد بالا میآورد!
Bedeutungen
1
(kein Objekt)
آب دهان را از دهان بیرون انداختن.
- Es ist unhöflich, auf den Boden zu speien.تف کردن روی زمین بیادبی است.
- Er speit vor Wut.او از عصبانیت تف میکند.
2
(kein Objekt)
استفراغ کردن، محتویات معده را از دهان بیرون آوردن.
- Nach dem verdorbenen Essen musste er speien.بعد از غذای فاسد، او مجبور شد استفراغ کند.
- Das Baby speit oft nach dem Trinken.نوزاد اغلب بعد از شیر خوردن استفراغ میکند.
3
Akkusativ
(آتشفشان، دودکش) با قدرت چیزی را بیرون ریختن، فوران کردن.
- Der Vulkan speit Asche und Lava.آتشفشان خاکستر و گدازه فوران میکند.
- Der Drache speit Feuer.اژدها آتش میافکند.