abspeisen

Aussprache: /ˈapˌʃpaɪ̯zn̩/
Worttrennung: ab·spei·sen
فعل

سیر کردن (غذا دادن)، رد کردن، سر و ته قضیه را هم آوردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden abspeisen)

با غذای کم یا ساده پذیرایی کردن، سیر کردن (اغلب به صورت قدیمی یا رسمی)

  • Die Gäste wurden mit einem einfachen Mahl abgespeist.مهمانان با یک وعده غذایی ساده پذیرایی شدند.
  • Er fühlte sich abgespeist, als man ihm nur Brot und Wasser gab.وقتی فقط نان و آب به او دادند، احساس کرد سیر شده است.
2 Akkusativ (jemanden abspeisen)

کسی را با بهانه، حرف بی‌مورد یا چیز کم‌ارزش دست به سر کردن، رد کردن، قضیه را با عجله فیصله دادن

  • Lass dich nicht mit Ausreden abspeisen!اجازه نده با بهانه‌ها تو را رد کنند!
  • Der Verkäufer versuchte, mich mit einem Rabatt abzuspeisen, aber ich wollte das Originalprodukt.فروشنده سعی کرد مرا با یک تخفیف رد کند، اما من محصول اصلی را می‌خواستم.