abspeisen
سیر کردن (غذا دادن)، رد کردن، سر و ته قضیه را هم آوردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden abspeisen)
با غذای کم یا ساده پذیرایی کردن، سیر کردن (اغلب به صورت قدیمی یا رسمی)
- Die Gäste wurden mit einem einfachen Mahl abgespeist.مهمانان با یک وعده غذایی ساده پذیرایی شدند.
- Er fühlte sich abgespeist, als man ihm nur Brot und Wasser gab.وقتی فقط نان و آب به او دادند، احساس کرد سیر شده است.
2
Akkusativ (jemanden abspeisen)
کسی را با بهانه، حرف بیمورد یا چیز کمارزش دست به سر کردن، رد کردن، قضیه را با عجله فیصله دادن
- Lass dich nicht mit Ausreden abspeisen!اجازه نده با بهانهها تو را رد کنند!
- Der Verkäufer versuchte, mich mit einem Rabatt abzuspeisen, aber ich wollte das Originalprodukt.فروشنده سعی کرد مرا با یک تخفیف رد کند، اما من محصول اصلی را میخواستم.