abspicken

Aussprache: /ˈapˌʃpɪkn̩/
Wortzerlegung: ab·spi·cken
فعل

تقلب کردن (در امتحان یا موارد مشابه)، نگاه کردن به جواب دیگری

Beispiele

  • Ich habe bei meinem Nachbarn im Test ''abgespickt''.من در امتحان از بغل‌دستی‌ام تقلب کردم.

Bedeutungen

1 von + Dativ

(عامیانه) در امتحان یا تکلیف از کسی یا چیزی تقلب کردن، دزدکی نگاه کردن

  • Er hat in der Prüfung von seinem Nachbarn abgespickt.او در امتحان از همسایه‌اش تقلب کرد.
  • Man sollte nicht abspicken, das ist unfair.نباید تقلب کرد، این ناعادلانه است.
2 Akkusativ

(عامیانه) چیزی را دزدکی از جایی برداشتن یا کپی کردن

  • Sie hat die Antwort aus dem Buch abgespickt.او جواب را از کتاب دزدکی کپی کرد.
  • Versuch nicht, meine Ideen abzuspicken!سعی نکن ایده‌های من را بدزدی!