anspießen

Aussprache: /ˈanˌʃpiːsn̩/
Worttrennung: an·spie·ßen
فعل

به سیخ کشیدن، با نوک تیز سوراخ کردن؛ در تنگنا قرار دادن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas anspießen)

چیزی را با یک شیء نوک‌تیز (مانند سیخ، نیزه، چنگال) سوراخ کردن و نگه داشتن.

  • Die Würstchen wurden auf den Grillrost gespießt.سوسیس‌ها به سیخ کباب کشیده شدند.
  • Der Jäger spießte das Wild auf seinen Speer.شکارچی حیوان وحشی را به نیزه خود کشید.
2 Akkusativ (jemanden / etwas anspießen)

کسی را با سوالات دشوار یا موقعیتی ناخوشایند در تنگنا قرار دادن یا مجبور به پاسخگویی کردن.

  • Der Journalist spießte den Politiker mit kritischen Fragen an.روزنامه‌نگار با سوالات انتقادی، سیاستمدار را در تنگنا قرار داد.
  • Sie wurde mit ihrer Vergangenheit angespießt und musste sich erklären.او با گذشته‌اش روبرو شد و مجبور به توضیح شد.