spießen

Aussprache: /ˈʃpiːsn̩/
Worttrennung: spie·ßen
فعل

به سیخ کشیدن؛ گیر کردن، خوب کار نکردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas spießen)

چیزی را به سیخ کشیدن (مانند گوشت برای کباب کردن) یا با نیزه سوراخ کردن.

  • Wir werden das Fleisch auf den Spieß spießen und grillen.ما گوشت را به سیخ می‌کشیم و کباب می‌کنیم.
  • Der Soldat spießte den Feind mit seinem Speer auf.سرباز با نیزه‌اش به دشمن حمله کرد و او را سوراخ کرد.
2 Akkusativ (jemanden / etwas spießen)

(مجازی) چیزی را به شدت مورد انتقاد قرار دادن، افشا کردن یا به چالش کشیدن؛ به صلیب کشیدن (به معنای مورد حمله قرار دادن).

  • Der Journalist spießte die Korruption in der Regierung auf.روزنامه‌نگار فساد در دولت را افشا کرد.
  • Seine Rede spießte die Ungerechtigkeiten im System auf.سخنرانی او بی‌عدالتی‌های سیستم را مورد انتقاد قرار داد.