vorspiegeln
وانمود کردن، جا زدن، فریب دادن
Bedeutungen
1
jdm. (Dativ) etwas (Akkusativ) vorspiegeln
به کسی وانمود کردن یا جا زدن چیزی که واقعیت ندارد، فریب دادن کسی.
- Er hat ihr falsche Hoffnungen vorgespiegelt.او به او امیدهای واهی داد.
- Die Werbung spiegelt oft eine unrealistische Lebensweise vor.تبلیغات اغلب سبک زندگی غیرواقعی را وانمود میکنند.
2
etwas (Akkusativ) vorspiegeln
چیزی را به گونهای نشان دادن که واقعی نیست، فریب دادن (بدون ذکر مستقیم شخص فریبخورده).
- Die Situation mag harmlos vorgespiegelt haben, war es aber nicht.وضعیت ممکن بود بیضرر به نظر برسد، اما اینطور نبود.
- Er versuchte, seine Erfolge größer als sie waren, vorzuspiegeln.او تلاش کرد موفقیتهایش را بزرگتر از آنچه بود، نشان دهد.