vorspiegeln

Aussprache: /ˈfoːɐ̯ˌʃpiːɡl̩n/
Worttrennung: vor·spie·geln
فعل

وانمود کردن، جا زدن، فریب دادن

Bedeutungen

1 jdm. (Dativ) etwas (Akkusativ) vorspiegeln

به کسی وانمود کردن یا جا زدن چیزی که واقعیت ندارد، فریب دادن کسی.

  • Er hat ihr falsche Hoffnungen vorgespiegelt.او به او امیدهای واهی داد.
  • Die Werbung spiegelt oft eine unrealistische Lebensweise vor.تبلیغات اغلب سبک زندگی غیرواقعی را وانمود می‌کنند.
2 etwas (Akkusativ) vorspiegeln

چیزی را به گونه‌ای نشان دادن که واقعی نیست، فریب دادن (بدون ذکر مستقیم شخص فریب‌خورده).

  • Die Situation mag harmlos vorgespiegelt haben, war es aber nicht.وضعیت ممکن بود بی‌ضرر به نظر برسد، اما اینطور نبود.
  • Er versuchte, seine Erfolge größer als sie waren, vorzuspiegeln.او تلاش کرد موفقیت‌هایش را بزرگتر از آنچه بود، نشان دهد.