vorspiegeln

Aussprache: /ˈfoːɐ̯ˌʃpiːɡl̩n/
Worttrennung: vor·spie·geln
فعل

وانمود کردن، جا زدن، فریب دادن

Beispiele

  • Das mit dem Überbeschäftigtsein, sage ich, das mit dem Unterbesetztsein, von wegen Vierer- und Dreierposten et cetera, das alles ist ein Unfug, Ferdinand, eine Komödie ist das, was du mir hier vorspielst und ''vorspiegelst''.اینکه بیش از حد مشغول هستید، اینکه کمبود نیرو داریم، به خاطر پست‌های چهار نفره و سه نفره و غیره، همه اینها مزخرف است، فردیناند، نمایشی است که اینجا برای من اجرا می‌کنی و وانمود می‌کنی.

Bedeutungen

1 jdm. (Dat.) etwas (Akk.) vorspiegeln

وانمود کردن، تظاهر کردن (به چیزی که واقعیت ندارد) به کسی

  • Er spiegelte ihr eine glückliche Zukunft vor.او آینده‌ای شاد را به او وانمود کرد.
  • Man sollte niemandem falsche Tatsachen vorspiegeln.نباید به کسی حقایق دروغین را وانمود کرد.
2 etwas (Akk.) vorspiegeln

(مجازی) چیزی را به گونه‌ای نشان دادن که واقعی نیست، فریب دادن

  • Die Werbung spiegelt oft ein ideales Leben vor.تبلیغات اغلب یک زندگی ایده‌آل را وانمود می‌کنند.
  • Er versuchte, uns eine heile Welt vorzuspiegeln.او سعی کرد دنیایی بی‌عیب و نقص را به ما وانمود کند.