zusammenspielen
با هم بازی/نواختن کردن، تعامل و هماهنگی داشتن
Bedeutungen
1
intransitiv / mit + Dativ
همراه با یکدیگر در یک تیم، گروه موسیقی یا تئاتر فعالیت و اجرا کردن؛ هماهنگ بودن.
- Die beiden Musiker spielen wunderbar zusammen.این دو نوازنده عالی با هم مینوازند.
- Die Mannschaft spielt heute sehr gut zusammen.تیم امروز خیلی خوب با هم بازی میکند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
تعامل، هارمونی و هماهنگی داشتن عناصر، رنگها یا عوامل مختلف با یکدیگر.
- Die Farben in diesem Bild spielen wunderbar zusammen.رنگها در این نقاشی به زیبایی با هم هماهنگ شدهاند.
- Das Zusammenspiel von Licht und Schatten erzeugt eine besondere Atmosphäre.تعامل نور و سایه فضایی خاص ایجاد میکند.