herumspielen
ور رفتن با چیزی، بازی کردن
Bedeutungen
1
mit + Dativ (با چیزی ور رفتن)
با وسیلهای، غذا یا اشیاء بیهدف یا از روی بیحوصلگی ور رفتن یا بازی کردن.
- Das Kind spielte mit seinem Spielzeugauto herum.کودک با ماشین اسباببازیاش ور میرفت.
- Hör auf, mit dem Essen herumzuspielen!دست از ور رفتن با غذا بردار!
2
intransitiv (بدون مفعول)
به صورت مجازی یا در بازیهای کامپیوتری با چیزی سرگرم شدن یا بازی کردن.
- Er spielt gerne mit verschiedenen Programmen herum.او دوست دارد با برنامههای مختلف بازی کند.
- Die Kinder spielten im Garten herum.بچهها در باغ بازی میکردند.