herumspielen

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌʃpiːlən/
Worttrennung: her·um·spie·len
فعل

ور رفتن با چیزی، بازی کردن

Bedeutungen

1 mit + Dativ (با چیزی ور رفتن)

با وسیله‌ای، غذا یا اشیاء بی‌هدف یا از روی بی‌حوصلگی ور رفتن یا بازی کردن.

  • Das Kind spielte mit seinem Spielzeugauto herum.کودک با ماشین اسباب‌بازی‌اش ور می‌رفت.
  • Hör auf, mit dem Essen herumzuspielen!دست از ور رفتن با غذا بردار!
2 intransitiv (بدون مفعول)

به صورت مجازی یا در بازی‌های کامپیوتری با چیزی سرگرم شدن یا بازی کردن.

  • Er spielt gerne mit verschiedenen Programmen herum.او دوست دارد با برنامه‌های مختلف بازی کند.
  • Die Kinder spielten im Garten herum.بچه‌ها در باغ بازی می‌کردند.