فعل
یواشکی نگاه کردن، دید زدن، پاییدن
معانی و تعاریف spinksen:
- یواشکی نگاه کردن، سرک کشیدن (معمولاً سریع یا مخفیانه)
جملات نمونه برای spinksen:
Er ''spinkste'' um die Ecke.
او یواشکی از گوشه نگاه کرد.
Die Kinder ''spinksten'' durch das Schlüsselloch.
بچهها از سوراخ کلید دید میزدند.
„Vorsichtig verstaute ich ihn im Ärmel meiner Jacke, und dann ging ich vor Victoria her zur Tür und ''spinkste'' durch den Spion.“
با احتیاط آن را در آستین کتم پنهان کردم، و سپس جلوتر از ویکتوریا به سمت در رفتم و از چشمی دید زدم.