spinnen
ریسیدن، چرخانیدن؛ پرت و پلا گفتن، چرت و پرت گفتن (عامیانه)
Beispiele
- Ich ''spinne'' einen Faden mit dem Spinnrad.من با چرخ ریسندگی نخ میریسم.
- Die Raupe ''spinnt'' sich einen Kokon.کرم ابریشم برای خود پیله میتند.
- Aber Michi hat gesagt …“ „Ach was, der hat mal wieder ''gesponnen!اما میشی گفت...» «آه بیخیال، او باز هم چرند گفته بود!
- Du ''spinnst'' ja wohl !تو دیگه دیوونه شدی / پرت و پلا میگی!
Bedeutungen
1
Akkusativ
از الیاف، نخ یا تار درست کردن (مانند عنکبوت یا با ماشین).
- Die Großmutter spinnt Wolle zu Garn.مادربزرگ پشم را به نخ تبدیل میکند.
- Eine Spinne spinnt ihr Netz zwischen den Ästen.یک عنکبوت تار خود را بین شاخهها میتند.
2
intransitiv
(محاوره) دیوانه بودن، رفتار غیرعادی داشتن یا حرفهای بیمعنی زدن.
- Du spinnst wohl! Das ist doch total verrückt.تو حتماً دیوانهای! این کاملاً دیوانگی است.
- Hör auf zu spinnen und konzentrier dich!دست از چرت و پرت گفتن بردار و تمرکز کن!