spinnen

Aussprache: /ˈʃpɪnən/
Wortzerlegung: spin·nen
فعل

ریسیدن، چرخانیدن؛ پرت و پلا گفتن، چرت و پرت گفتن (عامیانه)

Beispiele

  • Ich ''spinne'' einen Faden mit dem Spinnrad.من با چرخ ریسندگی نخ می‌ریسم.
  • Die Raupe ''spinnt'' sich einen Kokon.کرم ابریشم برای خود پیله می‌تند.
  • Aber Michi hat gesagt …“ „Ach was, der hat mal wieder ''gesponnen!اما میشی گفت...» «آه بیخیال، او باز هم چرند گفته بود!
  • Du ''spinnst'' ja wohl !تو دیگه دیوونه شدی / پرت و پلا می‌گی!

Bedeutungen

1 Akkusativ

از الیاف، نخ یا تار درست کردن (مانند عنکبوت یا با ماشین).

  • Die Großmutter spinnt Wolle zu Garn.مادربزرگ پشم را به نخ تبدیل می‌کند.
  • Eine Spinne spinnt ihr Netz zwischen den Ästen.یک عنکبوت تار خود را بین شاخه‌ها می‌تند.
2 intransitiv

(محاوره) دیوانه بودن، رفتار غیرعادی داشتن یا حرف‌های بی‌معنی زدن.

  • Du spinnst wohl! Das ist doch total verrückt.تو حتماً دیوانه‌ای! این کاملاً دیوانگی است.
  • Hör auf zu spinnen und konzentrier dich!دست از چرت و پرت گفتن بردار و تمرکز کن!