herumspinnen
خیالبافی کردن، چرت و پرت گفتن، درست کار نکردن
Bedeutungen
1
intransitiv
(مجازی) خیالبافی کردن، چرت و پرت گفتن، حرفهای بیمعنی زدن
- Hör auf, so einen Unsinn herumzuspinnen!دست از این چرت و پرت گفتن بردار!
- Er spinnt immer die wildesten Geschichten herum.او همیشه عجیبترین داستانها را خیالبافی میکند.
2
intransitiv / Akkusativ
(تحتاللفظی) دور چیزی نخ رشتن، تار تنیدن (مثلاً عنکبوت)
- Die Spinne spinnt ihr Netz um die Lampe herum.عنکبوت تار خود را دور لامپ میتند.
- Der Faden wurde sorgfältig um die Spule herumgesponnen.نخ با دقت دور قرقره پیچیده شد.