ausspinnen
پروراندن (یک ایده)، بسط دادن، نخ ریسی کردن
Beispiele
- Lass und den Gedanken mal bei einer Flasche Rotwein ''ausspinnen''.بیایید این فکر را با یک بطری شراب قرمز پرورانده و بسط دهیم.
- Wer hat denn die Schnapsidee ''ausgesponnen''?این ایده احمقانه را چه کسی پرداخته است؟
- Diese Wolle hier kann man zu sehr feinen Garnen ''ausspinnen''.این پشم را میتوان به نخهای بسیار ظریفی ریسید.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(مجازی) یک فکر یا ایده را به تفصیل پروراندن و توسعه دادن.
- Er spann eine komplizierte Theorie aus.او یک نظریه پیچیده را پروراند.
- Sie hat den Plan bis ins kleinste Detail ausgesponnen.او نقشه را تا کوچکترین جزئیات پروراند.
2
Akkusativ
(واقعی) تار تنیدن (عنکبوت).
- Die Spinne spinnt ihr Netz aus.عنکبوت تار خود را میتند.
- Sie können feine Fäden ausspinnen.آنها میتوانند نخهای ظریف بتنند.