ausspinnen

Aussprache: /ˈaʊ̯sˌʃpɪnən/
Wortzerlegung: aus·spin·nen
فعل

پروراندن (یک ایده)، بسط دادن، نخ ریسی کردن

Beispiele

  • Lass und den Gedanken mal bei einer Flasche Rotwein ''ausspinnen''.بیایید این فکر را با یک بطری شراب قرمز پرورانده و بسط دهیم.
  • Wer hat denn die Schnapsidee ''ausgesponnen''?این ایده احمقانه را چه کسی پرداخته است؟
  • Diese Wolle hier kann man zu sehr feinen Garnen ''ausspinnen''.این پشم را می‌توان به نخ‌های بسیار ظریفی ریسید.

Bedeutungen

1 Akkusativ

(مجازی) یک فکر یا ایده را به تفصیل پروراندن و توسعه دادن.

  • Er spann eine komplizierte Theorie aus.او یک نظریه پیچیده را پروراند.
  • Sie hat den Plan bis ins kleinste Detail ausgesponnen.او نقشه را تا کوچکترین جزئیات پروراند.
2 Akkusativ

(واقعی) تار تنیدن (عنکبوت).

  • Die Spinne spinnt ihr Netz aus.عنکبوت تار خود را می‌تند.
  • Sie können feine Fäden ausspinnen.آنها می‌توانند نخ‌های ظریف بتنند.