فعل
تیز کردن، نوکتیز کردن، دید زدن، چشم دوختن
معانی و تعاریف spitzen:
- تیز کردن، نوکتیز کردن.
- گوشها را تیز کردن، با دقت گوش دادن (معمولاً "die Ohren spitzen").
جملات نمونه برای spitzen:
Bevor er etwas schreiben konnte, musste er den Bleistift ''spitzen.''
قبل از اینکه بتواند چیزی بنویسد، باید مداد را تیز میکرد.
Als sie bemerkte, dass der Kleine heimlich um die Ecke ''spitzte,'' schickte sie ihn auf sein Zimmer.
وقتی متوجه شد که پسر کوچک پنهانی از گوشه دید میزند، او را به اتاقش فرستاد.
…auf den Posten hod er scho lang ''gspitzt!''
...او مدتهاست که به آن پست چشم دوخته است!