spleissen
شکافتن، تاب دادن (طناب)
Bedeutungen
1
Akkusativ
به هم بافتن، به هم وصل کردن (طناب، کابل)؛ شکافتن (چوب)
- Der Seemann spleißte die beiden Enden des Seils.ملوان دو سر طناب را به هم بافت.
- Man kann Holz auch spleißen, um es zu teilen.میتوان چوب را نیز شکافت تا آن را تقسیم کرد.