فعل
کپک زدن، فاسد شدن، پوسیدن
معانی و تعاریف sporen:
- تحریک کردن یا هدایت کردن حیوان (مانند اسب) با استفاده از سیخهای مخصوص (Sporen) که به پاشنه چکمه متصل هستند.
جملات نمونه برای sporen:
Um nicht zu ''sporen'', müssen die Bohnen auf dem Boden trocknen.
برای اینکه فاسد نشوند، لوبیاها باید روی زمین خشک شوند.
Der Reiter spornte sein Pferd an, um die Distanz zu überbrücken.
سوارکار اسبش را با سیخ زدن (با اسپُر) وادار کرد تا مسافت را طی کند.
Er spornte das Tier sanft, um es in die gewünschte Richtung zu lenken.
او به آرامی حیوان را با سیخ زدن هدایت کرد تا آن را به سمت دلخواه سوق دهد.