sporen

Aussprache: /ˈʃpoːrən/
Wortzerlegung: spo·ren
فعل

کپک زدن، فاسد شدن، پوسیدن

Beispiele

  • Um nicht zu ''sporen'', müssen die Bohnen auf dem Boden trocknen.برای اینکه فاسد نشوند، لوبیاها باید روی زمین خشک شوند.

Bedeutungen

1 Akkusativ (مفعول مستقیم)

تحریک کردن یا هدایت کردن حیوان (مانند اسب) با استفاده از سیخ‌های مخصوص (Sporen) که به پاشنه چکمه متصل هستند.

  • Der Reiter spornte sein Pferd an, um die Distanz zu überbrücken.سوارکار اسبش را با سیخ زدن (با اسپُر) وادار کرد تا مسافت را طی کند.
  • Er spornte das Tier sanft, um es in die gewünschte Richtung zu lenken.او به آرامی حیوان را با سیخ زدن هدایت کرد تا آن را به سمت دلخواه سوق دهد.