dafürsprechen
تأیید کردن، به نفع چیزی بودن، دلیل بودن بر
Bedeutungen
1
intransitiv / dass-Satz (dafürsprechen, dass...)
ارائه دلایل، شواهد یا قرائن به نفع یک تصمیم، ایده یا پیشنهاد و تأیید کردن آن.
- Die positiven Testergebnisse sprechen klar dafür, dass das Medikament wirksam ist.نتایج مثبت آزمایشها به وضوح دلیل بر این هستند که دارو مؤثر است.
- Seine langjährige Erfahrung in diesem Bereich spricht für ihn.تجربه طولانی او در این زمینه به نفع اوست.