gegensprechen
مخالفت کردن، پاسخ مخالف دادن، مکالمه دوطرفه داشتن
Bedeutungen
1
intransitiv / gegen + Akkusativ
در پاسخ به ادعا یا سخنی، حرف مخالف زدن و مخالفت ابراز کردن؛ رد کردن.
- Er wagte es nicht, dem Chef direkt zu widersprechen.او جرأت نکرد مستقیماً با رئیس مخالفت کند.
- Die Zeugin sprach gegen die Aussagen des Angeklagten.شاهد علیه اظهارات متهم شهادت داد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
همزمان دو طرف قادر به گفتگو و ارسال صدا بودن (در سیستمهای مخابراتی و اینترکام - Duplex)؛ مکالمه دوطرفه داشتن.
- Bei dieser Telefonleitung kann man gleichzeitig sprechen und zuhören.در این خط تلفن میتوان همزمان صحبت کرد و گوش داد.
- Das neue Kommunikationssystem ermöglicht es, dass beide Parteien gleichzeitig gegensprechen können.سیستم ارتباطی جدید امکان مکالمه همزمان را برای هر دو طرف فراهم میکند.