aussprechen
تلفظ کردن، بیان کردن، ابراز داشتن، درد دل کردن، قطع کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas aussprechen)
کلمات، واژهها یا حروف را با صدا ادا کردن؛ تلفظ کردن.
- Bitte sprechen Sie das Wort langsam aus.لطفاً کلمه را آهسته تلفظ کنید.
- Er kann das 'ch' im Deutschen nicht richtig aussprechen.او نمیتواند صدای 'چ' را در آلمانی درست تلفظ کند.
2
Akkusativ (jemanden / etwas aussprechen)
احساسات، افکار، عقاید، شک و تردید یا تشکر را به صورت کلامی و آشکارا بیان کردن؛ ابراز داشتن.
- Sie sprach ihre Dankbarkeit für die Hilfe aus.او قدردانی خود را برای کمک ابراز کرد.
- Er traute sich nicht, seine wahren Gefühle auszusprechen.او جرأت نکرد احساسات واقعی خود را بیان کند.
3
intransitiv (بدون مفعول)
سخن خود را به پایان رساندن؛ حرف کسی را قطع نکردن؛ اجازه دادن به کسی برای اتمام صحبتش.
- Lass mich bitte aussprechen!لطفاً بگذار حرفم را تمام کنم!
- Er hat seine Rede noch nicht ausgesprochen.او هنوز سخنرانیاش را تمام نکرده است.
4
sich (Akkusativ) + mit + Dativ + aussprechen
با کسی به طور کامل و صریح صحبت کردن برای رفع سوءتفاهمها یا حل مشکلات؛ درد دل کردن.
- Die beiden Freunde haben sich endlich ausgesprochen.آن دو دوست بالاخره با هم صحبت کردند و دلشان را باز کردند.
- Wir müssen uns aussprechen, um diese Beziehung zu retten.ما باید با هم صحبت کنیم تا این رابطه را نجات دهیم.
5
sich (Akkusativ) + für / gegen + Akkusativ + aussprechen
حمایت یا مخالفت رسمی خود را با یک شخص، ایده یا اقدام اعلام نمودن.
- Der Minister sprach sich für die neue Reform aus.وزیر از اصلاحات جدید حمایت کرد.
- Viele Bürger sprachen sich gegen das Bauprojekt aus.بسیاری از شهروندان با پروژه ساختمانی مخالفت کردند.