auseinanderspringen
از هم پاشیدن، متلاشی شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
ناگهان و با فشار از هم جدا شدن، متلاشی شدن یا ترکیدن شیء زیر فشار.
- Der alte Reifen sprang unter dem Druck auseinander.لاستیک قدیمی زیر فشار از هم پاشید.
- Die Verpackung sprang auseinander, als er sie öffnete.بسته بندی با باز کردن آن، از هم جدا شد.