springen
پریدن, جهیدن, (به سرعت) حرکت کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
با نیروی پاها از زمین بلند شدن و به هوا رفتن؛ جهیدن.
- Das Kind springt vor Freude auf und ab.کودک از شادی بالا و پایین میپرد.
- Er sprang über den Zaun.او از روی حصار پرید.
2
in + Akkusativ (in etwas springen)
به سرعت و ناگهانی حرکت کردن یا تغییر مکان دادن.
- Das Auto sprang plötzlich an.ماشین ناگهان روشن شد و حرکت کرد.
- Die Preise sind in die Höhe gesprungen.قیمتها به شدت افزایش یافتند.
3
intransitiv (بدون مفعول)
ترک برداشتن، شکاف برداشتن (برای اشیاء شکننده یا مواد).
- Das Glas ist beim Fallen gesprungen.لیوان هنگام افتادن ترک برداشت.
- Die Farbe ist an einigen Stellen gesprungen.رنگ در برخی نقاط پوستهپوسته شد.