einspringen
جای کسی را گرفتن، به جای کسی وارد عمل شدن، مداخله کردن
Bedeutungen
1
für + Akkusativ (für jemanden / etwas einspringen)
جای کسی را گرفتن، به جای کسی کار کردن، یا وظیفهای را به عهده گرفتن، به ویژه در شرایط اضطراری یا غیبت فرد اصلی.
- Kannst du heute Abend für mich einspringen? Ich bin krank.میتوانی امشب به جای من کار کنی؟ من مریض هستم.
- Der Ersatzspieler musste für den verletzten Stürmer einspringen.بازیکن ذخیره مجبور شد به جای مهاجم مصدوم وارد زمین شود.
2
intransitiv (بدون مفعول)
به سرعت وارد عمل شدن، مداخله کردن، یا واکنشی نشان دادن (اغلب برای کمک یا نجات).
- Die Feuerwehr sprang sofort ein, als der Alarm ausgelöst wurde.آتشنشانی بلافاصله پس از به صدا درآمدن آژیر وارد عمل شد.
- Er sprang in die Bresche, als niemand sonst bereit war zu helfen.او در شرایطی که هیچکس دیگری حاضر به کمک نبود، وارد عمل شد.