spröde
شکننده، خشک (پوست/مو)، سرد و خشک (رفتار)، ترد
Bedeutungen
1
چیزی که به راحتی میشکند یا خرد میشود؛ ترد و شکننده.
- Altes Papier kann sehr spröde werden.کاغذ قدیمی میتواند بسیار شکننده شود.
- Die trockene Haut fühlte sich spröde an.پوست خشک، شکننده احساس میشد.
- Die Keramik war nach dem Brand etwas spröde.سرامیک پس از پخت کمی ترد شده بود.
2
رفتار یا شخصیت سرد، خشک و بیاحساس.
- Ihre Antwort war kurz und spröde.پاسخ او کوتاه و خشک بود.
- Er wirkte trotz seines Erfolgs etwas spröde.او علیرغم موفقیتش کمی سرد و بیاحساس به نظر میرسید.
- Sie hatte eine spröde Art, die manche Leute einschüchterte.او رفتاری سرد داشت که برخی را میترساند.