spröde

Aussprache: /ˈʃprøːdə/
Worttrennung: sprö·de
صفت

شکننده، خشک (پوست/مو)، سرد و خشک (رفتار)، ترد

Bedeutungen

1

چیزی که به راحتی می‌شکند یا خرد می‌شود؛ ترد و شکننده.

  • Altes Papier kann sehr spröde werden.کاغذ قدیمی می‌تواند بسیار شکننده شود.
  • Die trockene Haut fühlte sich spröde an.پوست خشک، شکننده احساس می‌شد.
  • Die Keramik war nach dem Brand etwas spröde.سرامیک پس از پخت کمی ترد شده بود.
2

رفتار یا شخصیت سرد، خشک و بی‌احساس.

  • Ihre Antwort war kurz und spröde.پاسخ او کوتاه و خشک بود.
  • Er wirkte trotz seines Erfolgs etwas spröde.او علی‌رغم موفقیتش کمی سرد و بی‌احساس به نظر می‌رسید.
  • Sie hatte eine spröde Art, die manche Leute einschüchterte.او رفتاری سرد داشت که برخی را می‌ترساند.