spröde
شکننده، خشک (پوست/مو)، سرد و خشک (رفتار)
Beispiele
- Gusseisen ist ''spröde;'' bei einem Hammerschlag kann es zerspringen.چدن شکننده است؛ با ضربه چکش ممکن است خرد شود.
- Harnstoff gilt als Mittel gegen ''spröde'' Fingernägel.اوره به عنوان درمانی برای ناخنهای شکننده شناخته میشود.
- Trockene Lippen werden schnell ''spröde.لبهای خشک به سرعت ترک میخورند.
- Für seine Diplomarbeit hat er ein ''sprödes'' Thema gewählt.او برای پایاننامه خود موضوعی خشک و دشوار انتخاب کرده است.