sprützen

Aussprache: /ˈʃprʏt͡sn̩/
Worttrennung: sprüt·zen
فعل

پاشیدن، فواره کردن

Beispiele

  • Fliegt der Eimer, hoch im Bogenاگر سطل پرواز کند، در قوسی بلند

Bedeutungen

1

خارج شدن ناگهانی و با فشار مایع یا ماده‌ای شبیه به مایع از یک نقطه یا شکاف؛ ایجاد فواره یا پاشش قوی.

  • Nach dem Rohrbruch begann das Wasser unkontrolliert aus der Wand zu sprützen.پس از ترکیدگی لوله، آب به طور غیرقابل کنترلی از دیوار شروع به فواره زدن کرد.
  • Bei der Explosion sprützte heißes Öl in alle Richtungen.در اثر انفجار، روغن داغ به همه جهات پاشید.