mitsprechen

Aussprache: /ˈmɪtˌʃprɛçən/
Wortzerlegung: mit·spre·chen
فعل

حق اظهار نظر داشتن، مشارکت در تصمیم‌گیری، همراهی در صحبت

Bedeutungen

1 bei + Dativ / über + Akkusativ

در تصمیم‌گیری‌ها، برنامه‌ریزی‌ها یا بحث‌های مهم حق اظهار نظر و اعمال نفوذ داشتن

  • Die Mitarbeiter möchten bei wichtigen Entscheidungen mitsprechen.کارمندان می‌خواهند در تصمیم‌گیری‌های مهم حق اظهار نظر داشته باشند.
  • In dieser Angelegenheit habe ich leider nichts mitzusprechen.در این موضوع متأسفانه من هیچ حق تصمیمی ندارم.
2 intransitiv / Akkusativ

هم‌زمان با گوینده یا گروه، متنی/دعوایی را با صدای بلند هم‌خوانی و تکرار کردن

  • Die Kinder durften das Gedicht laut mitsprechen.بچه‌ها اجازه داشتند شعر را با صدای بلند هم‌خوانی کنند.
  • Er sprach das Gebet leise mit.او دعا را زیر لب همراه با بقیه خواند.