sprechen
صحبت کردن، حرف زدن، به زبان آوردن، سخن گفتن
Bedeutungen
1
intransitiv / Akkusativ (Sprache)
صحبت کردن، حرف زدن یا توانایی تکلم داشتن (به زبان خاصی صحبت کردن)
- Kannst du Deutsch sprechen?آیا میتوانی آلمانی صحبت کنی؟
- Wir müssen dringend miteinander sprechen.ما باید فوراً با هم صحبت کنیم.
2
mit + Dativ
با کسی صحبت کردن یا گفتگو داشتن
- Ich muss morgen mit meinem Chef sprechen.من باید فردا با رئیسم صحبت کنم.
- Hast du schon mit ihr über das Thema gesprochen?آیا قبلاً با او درباره این موضوع صحبت کردهای؟
3
über + Akkusativ
درباره موضوع یا شخصی صحبت کردن و بحث نمودن
- Sie sprechen oft über Politik und Wirtschaft.آنها اغلب درباره سیاست و اقتصاد صحبت میکنند.
- Worüber habt ihr gestern gesprochen?شما دیروز درباره چه چیزی صحبت میکردید؟
4
von + Dativ
سخن گفتن از چیزی، یاد کردن یا نام بردن
- Er sprach von einem völlig neuen Projekt.او از یک پروژه کاملاً جدید صحبت کرد.
- Man spricht in der Stadt viel von diesem Vorfall.در شهر صحبت زیادی از این اتفاق میشود.
5
zu + Dativ
خطاب به جمعی صحبت کردن، سخنرانی کردن یا روی سخن را به کسی داشتن
- Der Präsident sprach gestern zu den Bürgern.رئیسجمهور دیروز خطاب به شهروندان سخنرانی کرد.
- Er sprach ein paar tröstende Worte zu ihr.او چند کلمه تسلیبخش خطاب به او گفت.
6
für + Akkusativ / gegen + Akkusativ
نشاندهنده چیزی بودن، دلالت داشتن بر (در ساختار sprechen für / sprechen gegen)
- Viele Ergebnisse sprechen für seine Hypothese.نتایج زیادی به نفع نظریه او دلالت دارند.
- Seine Verhaltensweise spricht gegen ihn.طرز رفتار او علیه خودش شهادت میدهد (نقطه ضعف اوست).