freisprechen
تبرئه کردن، معاف کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ + von + Dativ
در یک دادگاه، متهمی را از اتهام وارده تبرئه کردن و بیگناه اعلام کردن
- Der Angeklagte wurde von allen Vorwürfen freigesprochen.متهم از تمام اتهامات تبرئه شد.
- Das Gericht sprach ihn frei, da die Beweise nicht ausreichten.دادگاه او را تبرئه کرد، زیرا شواهد کافی نبود.
2
Akkusativ + von + Dativ
کسی را از انجام یک وظیفه، تعهد یا مسئولیت معاف کردن
- Der Arzt sprach ihn von seiner Arbeit frei.پزشک او را از کارش معاف کرد.
- Die Lehrerin sprach die Schüler von der Hausaufgabe frei.معلم دانشآموزان را از تکلیف خانه معاف کرد.
3
Akkusativ (Auszubildende freisprechen)
اعلام رسمی پایان دوره کارآموزی و اعطای گواهی مهارت به کارآموز موفق
- Nach bestandener Prüfung werden die Auszubildenden freigesprochen.پس از قبولی در آزمون، کارآموزان رسماً آزاد میشوند (گواهی پایان کار دریافت میکنند).
- Der Meister sprach seinen Lehrling frei.استاد، شاگردش را آزاد کرد (گواهی پایان کارآموزی داد).