freisprechen

Aussprache: /ˈfraɪ̯ˌʃprɛçn̩/
Worttrennung: frei·spre·chen
فعل

تبرئه کردن، معاف کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ + von + Dativ

در یک دادگاه، متهمی را از اتهام وارده تبرئه کردن و بی‌گناه اعلام کردن

  • Der Angeklagte wurde von allen Vorwürfen freigesprochen.متهم از تمام اتهامات تبرئه شد.
  • Das Gericht sprach ihn frei, da die Beweise nicht ausreichten.دادگاه او را تبرئه کرد، زیرا شواهد کافی نبود.
2 Akkusativ + von + Dativ

کسی را از انجام یک وظیفه، تعهد یا مسئولیت معاف کردن

  • Der Arzt sprach ihn von seiner Arbeit frei.پزشک او را از کارش معاف کرد.
  • Die Lehrerin sprach die Schüler von der Hausaufgabe frei.معلم دانش‌آموزان را از تکلیف خانه معاف کرد.
3 Akkusativ (Auszubildende freisprechen)

اعلام رسمی پایان دوره کارآموزی و اعطای گواهی مهارت به کارآموز موفق

  • Nach bestandener Prüfung werden die Auszubildenden freigesprochen.پس از قبولی در آزمون، کارآموزان رسماً آزاد می‌شوند (گواهی پایان کار دریافت می‌کنند).
  • Der Meister sprach seinen Lehrling frei.استاد، شاگردش را آزاد کرد (گواهی پایان کارآموزی داد).