zusprechen

Aussprache: /ˈtsuːˌʃpʁɛçn̩/
Worttrennung: zu·spre·chen
فعل

دلگرمی دادن، واگذار کردن (حکم دادگاه)، نسبت دادن، رغبت داشتن (خوردن/نوشیدن)

Bedeutungen

1 jemandem (Dativ) + Mut / Trost + zusprechen

به کسی روحیه دادن، دلگرمی دادن یا تسلی بخشیدن.

  • Sie sprach ihm nach dem Unfall Mut zu.او پس از حادثه به او دلگرمی داد.
  • Der Trainer sprach den Spielern vor dem Spiel Trost zu.مربی قبل از بازی به بازیکنان تسلی بخشید.
2 jemandem (Dativ) + etwas (Akkusativ) + zusprechen

بر اساس حکم دادگاه یا مرجع رسمی، مال، حق یا حضانت را به کسی اعطا/واگذار کردن.

  • Das Gericht hat ihm das Sorgerecht zugesprochen.دادگاه حضانت را به او واگذار کرد.
  • Der Preis wurde ihr für ihre herausragende Leistung zugesprochen.جایزه به خاطر عملکرد برجسته‌اش به او اعطا شد.
3 jemandem / einer Sache (Dativ) + etwas (Akkusativ) + zusprechen

کیفیت، ویژگی یا اهمیتی را برای کسی یا چیزی قائل شدن/نسبت دادن.

  • Man spricht diesem Buch eine große Bedeutung zu.اهمیت زیادی برای این کتاب قائل می‌شوند.
  • Ihm wird oft die Rolle des Friedensstifters zugesprochen.اغلب نقش صلح‌ساز را به او نسبت می‌دهند.
4 Dativ (dem Essen / dem Wein zusprechen)

با میل و رغبت زیاد غذا خوردن یا نوشیدن (به ویژه نوشیدنی الکلی).

  • Er sprach dem guten Wein gerne zu.او با میل شراب خوب را می‌نوشید.
  • Nach der langen Wanderung sprachen sie dem Essen kräftig zu.پس از پیاده‌روی طولانی، آنها با اشتها غذا خوردند.